آسمان آبی پنجره ی اتاق من
جلوگاه شب دور
جوگاه آن غروب
که ای تو مادر من
کوله بار سفر حج بر دوش رفتی به طلوع
آسمان آبی پنجره ی اتاق من
جوگاه مادر است
جوگاه چشم تر
جوگاه بی کسی
جوگاه زجه های کودکی
آسمان آبی پنجره ی اتاق من
جوگاه بی کسی های من است
مادر.......
زندگی با همه وسعت خویش،
حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست
اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست
زندگی جنبش و جاری شدن است
زندگی کوشش و راهی شدن است
از تماشاگه آغاز حیات،
تا بدانجا که خدا می داند

کم کم یاد خواهم گرفت
با آدمها
همانقدر
...خوب
...گرم
...مهربان
وگاهی همانقدر
...بد
...سرد
...تلخ
آنكه رفت
به حُرمت آنچه با خود بُرد
...حـــــــــــــــَق ِ بازگشت ندارد

يک نفر يک جايي ... تمام رؤياش لبخند توست ... وزماني که به تو فکر مي کنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه
پس هرگاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يک نفر.. يک جايي.. در حال فکر کردن به توست
حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت داشتم،دوستت داشتم
گاهی
دلتنگ میشوم،دلتنگتر
از همه دلتنگیهاگوشه ای مینشینم و
حسرتهارا میشمارمباختن
هاوصدای شکستن هارانمیدانم من کدام امیدرا
ناامید کردموکدام خواهش را نشنیدم
وبه کدام
دلتنگ خندیدمکه اکنون چنین
تنهایم

مي بيني سكوتم را؟ مي بيني درماندگيم را ؟ مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است؟ مي بيني ديگر روياي نداشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند؟ مي بيني هق هق نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند؟ مي بيني ؟
ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد. ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند ... ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست... مي بيني دستهايم سردتر از هر زماني عكس نداشته ات را مسح مي كند؟ مي بيني؟
هنوز هم گمان مي كنم پاييز است و قرار است تو بيايي... بهار هم نتوانست براي من پاييز را به پايان برساند...
دلم را به سنگ كوبيدي
تا شايد اين قصه بميرد
صد پاره شد دلم
ولي هر پاره از آن خود قصه اي شد ...

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم
از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود
به کجا میروم آخر،ننمایی وطنم
با عرض سلام به همه ی دوستان گلم،همه عزیزانی که تو این مدت به دلیل مشکلاتی که داشتم نتونستم بیام نت،بهم سر زدن و از من خواستن که برگردم
برگشتم اما شاید موقت چون درسام خیلی سنگینه نمیتونم همش بیام نت،ولی پنچشنبه شبها و جمعه ها شاید بیام و به آپهاتون سر بزنم و نظرات قشنگتون رو ثبت کنم
خلاصه خیلی خوشحالم که دوباره اومدم پیشتون
دلم خیلی براتون تنگ شده بود
دوستون دارم.......
خیلی به دلداری احتیاج دارم حالم خوش نیست دلم خیلی گرفته ناجور....
از زندگی فقط یه مفهوم برام مونده؛
(لعنتی چرا تموم نمیشی........)
كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش..... كاش...... كاش.......؟؟؟
سخت ترین دیدار ، دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو
نگاش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری
بخوای همه تنهایی رو که به امید اومدن دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ، به چشماش
نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری
اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس
در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم
براستی چقدر سخت است، خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و
تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی...
و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری، در حالی که تظاهر
می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد...
اما چه تسکین دهنده است... در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن
ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیره غم و اصلا غم ما نیست تو را

ای مهربانترین مهربانان ... کسی به شوق تو می خواهد پرواز کند تو پروبالش باش ... کسی به شوق تومی روید تو آبش باش ... کسی از سوزش دل با تو سخن می گوید تو زبانش باش ... کسی تورا بی آنکه بداند جستجو می کند تو مقصد و مقصودش باش ... کسی تو را صدا می کند توندایش باش ... کسی تو را عشق می ورزد تو معشوقش باش
سالها پیش از این
زیر یک سنگ گوشه ای از زمین
من فقط یک کمی خاک بودم همین
یک کمی خاک که دعایش
پر زدن آن سوی پرده آسمان بود
آرزویش همیشه
دیدن آخرین قله ی کهکشان بود
خاک هر شب دعا کرد
از ته دل خدا را صدا کرد
یک شب آخر دعایش اثر کرد
یک فرشته تمام زمین را خبر کرد
و خدا تکه ای خاک برداشت
آسمان را درآن کاشت
خاک را
توی دست خود ورز داد
روح خود را به او قرض داد
خاک توی دست خدا نور شد
پر گرفت از زمین دور شد
راستی
من همان خاک خوشبخت
من همان نور هستم
پس چرا گاهی اوقات
این همه از خدا دور هستم
خدای ناپیدای پیدا من تو را درتنهایی هایم پیدا کردم من تو را به ساده ترین زبان می خوانم من حرفهای قشنگ بلدنیستم من دلم می خواهد که خوب باشم که آنچنان باشم که تو می خواهی آنچنان باشم که دوستم بداری چون تو آنچنانی که از ته دل دوستت دارم و آرزوی تو می کنم
گفتم: خدایا! همنشینم باش. گفت: من مونس کسانی هستم که مرا یاد کنند
گفتم: چه آسان به دست می آیی. گفت: پس ساده از دستم مده

کجاست بگو اون که برات میمرده کو؟؟
اون که قسم میخورده دوست داره
اما بجاش پای قسم،هر چی که داشتی برده کو؟؟
تنها شدی باز تفه سر بالا شدی
کجاست بگو اون که برات میمرده و هر چی که داشتی برده کو؟؟
اون که یه باره اومدو آتیش به زندگیت زدو
ازت برید اون که دل سادتو به سلابه کشید
یادت باشه منتظر اون که میگه دردتو میدونه نشی
حرفاشو باور نکنی
هر کی میاد نمک به زخمت میزنه
نامه دلداه من،گول نخوری
دوباره دیوونه نشی
کجاست بگو اون که برات میمرده کو؟؟
اون که قسم میخورده دوست داره۰۰۰۰

هیچوقت عشق رو با هوس اشتباه نگیرین
عشق فراتر از اونیه که یه نفر بیادو بی هیچ بگه تو رو میپرستم
عشق قشنگ تر از اونیه که یکی بیادو بگه چشمای منی
دوست داشتن رو همیشه نمیشه گفت عشقه
شاید تو زندگیتون یه نفر رو دوست داشته باشید اما فکر کنید که عاشقشین در صورتی که عشق نباشه یه دوست داشتن ساده باشه
بعضی اوقات هم عشق رو با دوست داشتن ساده اشتباه میگیریم و وقتی هم از دستش میدیم میفهمیم عاشق بودیم ولی دیگه فایده ای نداره چون اون دیگه هیچوقت نمیاد
شنیدی میگن خدا تو قلبای شکسته آشیونه میگیره خدا قلبای شکسته رو خیلی دوست داره
خدا همه رو دوست داره اما ما قدر این دوست داشتن رو نمیدونیم
اگه مشکلی سر راهمون میزاره فقط به این دلیله که ما فقط تو مشکلاتمون خدا رو یاد میکنیم روزایی که خوشیم اصلا به یادش نیستیم در حالی که اون حاله خوشو خدا بهمون هدیه کرده
گفتم: خدایا از همه دلگیرم .. گفت:
حتی از من؟گفتم: خدایا دلم را ربودند .. گفت
: پیش از من؟گفتم: خدایا چقدر دوری .. گفت:
تو یا من؟گفتم: خدایا تنهاترینم .. گفت:
پس من؟گفتم: خدایا کمک خواستم .. گفت:
از غیر من؟گفتم: خدایا دوستت دارم .. گفت:
بیش از من؟گفتم: خدایا انقدر نگو من .. گفت:
دوستت دارم دوستم بدار
عشق زمینی همیشگی و پایدار نیست
عشقی که همیشگی و پایدار است عشق به معبود الهی است
دلخوش عشق شما نیستم ای اهل زمین
به خدا قسم که معشوقه من بالائی ست
بی تو بودن ها را از بر میکنم
تا
بتوانمبا تو
بودن ها را فراموش کنماز با تو بودن تا بی تو شدن راهیست بس طولانی
تو
عزیز خواهی ماندحتی اگر سختی راه
نگاهت را از من دور کند
و
در یادم خواهی ماند
حتی اگر طنین نفست
به گوشم نرسد
كاش يادت نرود
روي آن نقطه ي پررنگ بزرگ
بين بي باوري آدمها
يك نفرمي خواهد كه توخندان باشي
نكند كنج هياهوي زمان بروم از يادت
اما
خیلی آسون تر از اون چیزی که فکرشو میکردم
از یادت رفتم
و تو چه خائنانه
به منو سادگیم خندیدی

در تنهايي خود لحظه ها را برايت گريه كردم
در بي كسيم براي تو كه همه كسم بودي گريه كردم
در حال خنديدن بودم كه به ياد خنده هاي سرد و تلخت گريه كردم
در حين دويدن در كوچه هاي زندگي بودم كه ناگاه به ياد لحظه هايي كه
بودي و اكنون نيستي ايستادم و آرام گريه كردم
ولي اكنون مي خندم آري ميخندم به تمام لحظه هاي بچگانه اي كه به
خاطرت اشك هايم را قرباني كردم
درشهرعشق قدم ميزدم گذرم افتادبه قبرستان عاشقان، خيلي تعجب کردم تاچشم کارمي کردقبربودپيش خودم گفتم يعني اين قدرقلب شکسته وجودداره؟يکدفعه متوجه قلبي شدم که تازه خاک شده بودجلورفتم برگهاي روي قبرراکنارزدم که براش دعاکنم واي چي ميديدم باورم نميشه اون قلبه همون کسيه که چندساله پيش دله منو شکسته بود
شنیدی میگن ازهردست بدي ازهمون دست ميگيري؟؟؟


