زنـבگے زیباسـتــــ


بــﮧ زیبایے چشمهاے پـُـفـ ڪرבه


از گریــﮧ هاے شبانــﮧ...


بــﮧ زیبایے بغــض نَفَس گیـر روزانــﮧ....


بــﮧ زیبایے قلبــِ تڪـﮧ تڪـﮧ شُده اَز


شڪستنهاے بیشمـآر....


بــﮧ زیبایے نفسے ڪــﮧ


از تَنگے بالـا نمیایــَב...


بــﮧ زیبایے تمام شُـבטּ تـבریجے مـטּ....


آرے


زنـבگے زیباستـ....


و زیباتر خواهـב شـُב....


چـــرا زنـבگے مـَטּ انقـבر زیباسـتـــــ....؟؟

 



دوشنبه 1392/04/24 |

اشک من جاری شد…

جای تو خالی بود

جـــــــــای تـــــــــو …

عکس تو درطاقچه ی کوچک قلبم خندید

شعر دلتنگی من سخت گریست...

 

 

 

 

باید فراموشــــــت کــنم ، چــندیســـت تمرین میــکنم

من میتوانـــم میــشود ، آرام تلقــین میـــکنم

کــم کــم ز یــــادم میــبری ، کــم کــم زیادم مــیروی

این روزگــــار و رســـم اوســت

این جمله را با تلــخیش صـــد بـــار تمرین میـــکنم

 

 



جمعه 1392/01/02 |
سلام دوستان گلم

واقعا شرمندتونم بخدا اصلا وقت نمی کنم بیام نت مدارس شروع شده و منم که امتحاناتم نهاییه

تورو خدا ببخشید

داداشیا و اجیایی که میان گله میکنن بدونن که به جون خودم وقتی واسه سر خاروندن ندارم

الانم که اومدم دلیلش اینکه امتحانه قردام لغو شده!!

منم از فرصت سو استفاده کردمو اومدم اپ کنم

خب سرتونو به درد نمیارم دوستون دارم یه عالمه

فداتون شم باااااااااااااای

 



سه شنبه 1391/08/02 |

اینجا سرزمین واژگان واژگون است

جایی که گنج جنگ میشود

مرد نامردمیشود

قهقهه هق هق میشود

اما درد همان درداست

 

 

 



جمعه 1391/05/20 |

مادر

 
 
در غبار بی کسی

آسمان آبی پنجره ی اتاق من

جلوگاه شب دور

جوگاه آن غروب

که ای تو مادر من

کوله بار سفر حج بر دوش رفتی به طلوع

آسمان آبی پنجره ی اتاق من

جوگاه مادر است

جوگاه چشم تر

جوگاه بی کسی

جوگاه زجه های کودکی

آسمان آبی پنجره ی اتاق من

جوگاه بی کسی های من است

                مادر.......



پنجشنبه 1391/01/03 |

 

زندگی با همه وسعت خویش،

حاصلش تن به قضا دادن و پژمردن نیست

اضطراب و هوس دیدن و نادیدن نیست

زندگی جنبش و جاری شدن است

زندگی کوشش و راهی شدن است

از تماشاگه آغاز حیات،

تا بدانجا که خدا می داند

 

 

 

کم کم یاد خواهم گرفت

با آدمها


همانگونه باشم که هستند


 
همانقدر

...خوب
...گرم
...مهربان

 

وگاهی همانقدر

...بد

...سرد

...تلخ

 

 

 

آنكه رفت


به حُرمت آنچه با خود بُرد


...حـــــــــــــــَق ِ بازگشت ندارد

 

 



پنجشنبه 1390/09/03 |

يک نفر يک جايي ... تمام رؤياش لبخند توست ... وزماني که به تو فکر مي کنه احساس مي کنه که زندگي واقعا با ارزشه

 

 
پس هرگاه احساس تنهايي کردي اين حقيقت رو به خاطر داشته باش يک نفر.. يک جايي.. در حال فکر کردن به توست



صدا كن مرا كه صدايت زيباترين نواي عالم است صدا كن مرا كه صدايت قلب شكسته ام را تسكين ميدهد

 


صدا كن مرا تا بدانم كه هنوز از ياد نبرده اي مرا نشسته ام تا شايد صدايم كني صدايم كني ومحبت بي دريقت را نثارم كن



وقتي سرت رو رو شونه هاي کسي ميگذاري که دوستش داري بزرگترين آرامش دنيا رو تو خودت احساس ميکني و وقتي کسي که دوستش داري سرش رو رو شونه هات ميذاره احساس مي کني قوي ترين موجود جهاني

 


حس که پيدا شد عشق باريدن گرفت، هيچ ميداني رمز عاشق بودن هرکس فقط اين است: ساده بودن، ساده ديدن، و ساده پذيرفتن...پس ساده ميگويم، ساده...دوستت داشتم،دوستت داشتم

 

 

 

گاهی دلتنگ میشوم،

دلتنگتر از همه دلتنگیها

گوشه ای مینشینم و حسرتهارا میشمارم

باختن هاوصدای شکستن هارا

نمیدانم من کدام امیدرا ناامید کردم

وکدام خواهش را نشنیدم

وبه کدام دلتنگ خندیدم

که اکنون چنین تنهایم

 



پنجشنبه 1390/08/26 |

@؟؟؟@

 
 

مي بيني سكوتم را؟ مي بيني درماندگيم را ؟ مي بيني نداشتنت چه بر سر فرياد خاموشم آورده است؟ مي بيني ديگر روياي نداشتنت هم نمي تواند تن لرزه هاي شبانه ام را آرام كند؟ مي بيني هق هق نگاهم چه سرد بر ديواره ي هميشه جاودانه ي نبودنت مشت مي زند؟ مي بيني ؟

ديگر شانه هايم تاب تحمل خستگي هايم را ندارد. ديگر حتي حسرت باران هم نمي تواند حسرت نداشتن تو را كم كند ... ديگر آنقدر بغضم سنگين شده است كه توان گريستنم نيست... مي بيني دستهايم سردتر از هر زماني عكس نداشته ات را مسح مي كند؟ مي بيني؟

هنوز هم گمان مي كنم پاييز است و قرار است تو بيايي... بهار هم نتوانست براي من پاييز را به پايان برساند...

 

 

 

دلم را به سنگ كوبيدي

تا شايد اين قصه بميرد

صد پاره شد دلم

ولي هر پاره از آن خود قصه اي شد ...

 

 



یکشنبه 1390/08/08 |
روزها فکر من این است همه شب سخنم

که چرا غافل از احوال دل خویشتنم

از کجا آمده ام آمدنم بهر چه بود

به کجا میروم آخر،ننمایی وطنم

 

 

 

با عرض سلام به همه ی دوستان گلم،همه عزیزانی که تو این مدت به دلیل مشکلاتی که داشتم نتونستم بیام نت،بهم سر زدن و از من خواستن که برگردم

 

برگشتم اما شاید موقت چون درسام خیلی سنگینه نمیتونم همش بیام نت،ولی پنچشنبه شبها و جمعه ها شاید بیام و به آپهاتون سر بزنم و نظرات قشنگتون رو ثبت کنم

 

خلاصه خیلی خوشحالم که دوباره اومدم پیشتون

دلم خیلی براتون تنگ شده بود

دوستون دارم.......

خیلی به دلداری احتیاج دارم  حالم  خوش نیست دلم خیلی گرفته ناجور....

از زندگی فقط یه مفهوم برام مونده؛

(لعنتی چرا تموم نمیشی........)

 



جمعه 1390/08/06 |

كاش آسمان حرف كویر را می فهمید و اشك خود را نثار گونه های خشك كویر می كرد. كاش دلها آنقدر خالص بودند كه دعا ها قبل پائین آمدن دستها مستجاب می شدند. كاش مهتاب با كوچه های تاریك شب آشنا تر بود. كاش بهار آنقدر مهربان بود كه باغ را به دست خزان نمی سپرد. كاش در قاموس غصه ها ، شكوه لبخند در معنی داغ اشك گم نمی شد. كاش مرگ معنای عاطفه را می فهمید كاش..... كاش...... كاش.......؟؟؟

 

 

 

سخت ترین دیدار ، دیدار اونی که به جای همه عشقی که بهش دادی یه قلب زخمی برات یادگار بذاره و تو



نگاش کنی و بازمثل روز اول دلت بلرزه و حس کنی هنوزم دوستش داری



بخوای همه تنهایی رو که به امید اومدن دوبارش تحمل کردی تو گوشش فریاد کنی اما حتی نتونی ، به چشماش



نگاه کنی که بفهمه با همه بدیهاش هنوزم باهمه قلبت دوستش داری


اما ببینی چشماش داد میزنه که دلش مال یکی دیگس

 

 

 

 

در دادگاه عشق ... قسمم قلبم بود وكیلم دلم و حضار جمعی از عاشقان و دلسوختگان. قاضی نامم را بلند خواند و گناهم را دوست داشتن تو اعلام كرد و پس محكوم شدم به تنهایی و مرگ . كنار چوبه ی دار از من خواستند تا آخرین خواسته ام را بگویم و ومن گفتم به تو بگویند ... دوستت دارم

 

  

 

 

براستی چقدر سخت است، خندان نگه داشتن لب ها در زمان گریستن قلب ها و

تظاهر به خوشحالی در اوج غمگینی...


و چه دشوار و طاقت فرساست گذراندن روزهای تنهایی و بی یاوری، در حالی که تظاهر

می کنی هیچ چیز برایت اهمیت ندارد...

اما چه تسکین دهنده است... در خاموشی و تنهایی به حال خود گریستن

 

 

 

 

ای گل تازه که بویی ز وفا نیست تو را
خبر از سرزنش خار جفا نیست تو را
رحم بر بلبل بی برگ و نوا نیست تو را
التفاتی به اسیران بلا نیست تو را
ما اسیره غم و اصلا غم ما نیست تو را

 

 



سه شنبه 1390/06/22 |

 

اسلایدر